تبليغاتX
من و مقاله هایم (!) - بابل


من و مقاله هایم (!)

 

ايناريتو كارگردان بابلمشخصات فيلم

§           کارگردان: اله‌خاندرو گونزالز ايناريتو

§           سناريست:  گيلرمو آرياگا و اله‌خاندرو گونزالز ايناريتو

§           بازيگران: براد پيت، کيت بلانشت، آدريانا بارازا، گائل گارسيا برنال، رينکو  کيکوچی، کوجی ياکاشو

§           زمان: 143 دقيقه

§           ژانر: اجتماعي

§           محصول: امريکا، 2006 

كوتاه از داستان ِ بابل

داستان زن و مرد امريكايي است كه در اوج آشفتگي و دوري از هم- شايد- براي پيدا كردن خودشان و رابطه‌شان به مراكش سفر كرده‌اند. دو پسر بچه مراكشي در رقابتي بچه‌گانه اتوبوسي كه اين زن‌ و مرد در آن هستند را نشانه مي‌گيرند و گلوله به زن اثبات مي‌كند به علت دور بودن بيمارستان او را به خانه راهنماي توريست‌ها مي‌برند. در آن سوي جهان امريكا، پرستار دو فرزند اين زن‌ومرد مي‌خواهد به عروسي پسرش، در مكزيك برود و به دليل تير خوردن زن و عقب افتادن بازگشت آنها مجبور به بردن بچه‌ها با خود مي‌شود كه در مسير برگشت، پس از تعقيب پليس به علت نداشتن اجازه نامه والدين، فرار و  گم شدن در بيابان‌ها، گير مي‌افتد و اجازه اقامتش لغو مي‌شود. اسلحه‌اي كه در دست دو كودك مراكشي(يوسف و احمد) بود هديه مرد ژاپني بود كه همسرش خودكشي كرده و دختر كرو لال‌اش دچار بحران شديدي است. در چرخش روزگار تيري كه مادر دختر ژاپني را از او گرفت وقتي كه پدر خواب بود وقتي كه مادر تنها بود و كسي او را نمي‌فهميد توانست زن آمريكايي را از بحران روحي و تنهايي عظيم بيرون بياورد و دوباره در كنار همسر خود آرام‌يابد و ... *

تعبير جالبي در پشت جلد DVD فيلم بود (Lost )

In the course of just a few days, they will each face the dizzying sensation of becoming profoundly lost- lost in the desert. Lost to the world. As lost to themselves – as they are pushed to the farthest edges of confusion and fear as well as to the very depths of connection and love.

فلسفه و چرايي محور اصلي بابل( Connection & love)

ادوارد براينگان در كتاب نقطه ديد در سينما مي‌گويد:" رمز‌هاي فرهنگي خاصي وجود دارند كه از آن‌ها براي ارائه نسخه يا شكل استفاده مي‌شود، فرض من اين ‌است كه اثر هنري نظام نمادين است يعني داستاني براي چيزي لفظ به لفظ موجود نيست"(براينگان،1376،91)

حال در فيلمي كه همهمه اصوات عربی، انگليسی، اسپانيايی و ژاپنی صدای جهانی است با فرهنگ‌های متفاوت، چه چيزي مي‌تواند نماد مشتركي شود كه همه بفهمند؟

مطمئنا ايناريتو و آرياگو هنگام نوشتن فيلم‌نامه، مخاطب جهاني خود را در نظر داشتند كه چنين موضوعي را محور اصلي داستان خود قرار داده‌اند. موضوعي كه مخاطب آن در هر پنج قاره بتواند درك كند.

تنهايي، درد مشترك آدم‌ها

آدم‌هاي فيلم بابل، از پسرك مراكشي گرفته تا زن و مرد آمريكايي، حتي بچه‌هايشان و زن پرستار، دخترك ژاپني، پدرش و مرد پليس همه تنها هستند و اين تنهايي درد مشترك همه آنهاست.(سايت( iranianuk كرولال بودن دختر ژاپني اغراقي‌ست از همه انسان‌ها كه دنياي امروز تنهايتند و بي ارتباط. 

مازلو معتقد است كه انسان‌ها مي‌بايد آن چيزي بشوند كه بايد بشوند و سلسله مراتبي براي نياز‌هاي انسان ارائه كرده‌است. (فرهنگي؛1374،132)

 

          TinyPic image

به نظر من فيلم بابل توجه خود را به پايه‌هاي اين هرم مبذول كرده‌است تا مخاطب جهاني‌اش بتواند درك كند. ترس و اضطراب زن امريكايي، پرستار با دو بچه در بيابان، پسران مراكشي از گير افتادن، دختر ژاپني از تنهايي و ... نياز به دوست داشته شدن و داشتن كسي براي خود كه گره دوري زن و مرد امريكايي را، مرد زاپني و دخترش را باز مي‌كند با هر تعبيري غير از موضوعي كه دست‌مايه فيلم است نمي‌توانست اين چنين تمام مخاطبان را درگير كند.

شايد هنجار شكني‌هاي دختر ژاپني هر چيز ديگري بود در فرهنگ‌هاي ديگر پذيرفته شده مي‌‌بود و نمي‌توانست اوج تنهايي او، قانون شکنی برای نشان دادن ناراحتی اش را نشان دهد پس بايد موضوعي انتخاب مي‌شد كه همه آن را ناپسند بدانند بايد از نياز‌هاي پايه و اصلي هر انساني بهره مي‌برد. روايت فيلم از سطح پايين و پايه آغازمي‌كند تا اوج معنا خوديابي را به مخاطب القا كند وجود و درك ديگري و ارتباط با او براي رشد و شكوفايي. 

TinyPic image      TinyPic image    Your Image Thumbnail    TinyPic image

با تكرار مفاهيم اهميت موضوع را خاطر نشان مي‌كند."تكرار در درك هر فيلمي نقشي اساسي ايفا مي‌كند از ديالوگ‌ها و ضرب‌هاي موسيقي تا موقعيت دوربين ، رفتار شخصيت‌ها و كنش داستاني. هر عنصر تكرار شنونده‌ي مهم را مايه مي‌ناميم."(اسلامي؛1382،75) من مايه اين فيلم را در تكرار عمل بوسيدن و در آغوش كشيدن مي‌دانم كه مي‌خواهد نزديكي را بيان كند. تکرار آن برای شخصیت های مختلف می خواهد نقش و کارایی ارتباط و محبت را بیان کند. 

 

 

دانستني‌هايي براي فهم بهتر ‌ ِ بابل         

§     اولين نكته‌اي كه در ساختار بابل ديده مي‌شود ساختار "غيرخطي" فيلم است همچون ديگر ساخته‌هاي الخاندرو گونزالس ايناريتو "عشق سگي" و "بيست و يك گرم" .

§     در رفت برگرشت جغرافيايي از مراكش(خانواده يوسف) به امريكا(مكزيك) به مراكش( زن و مرد امريكايي) به ژاپن در مجموع  24 تكه را بيننده فيلم بايد به هم ربط دهد. نكته جالب اينكه روند حركت در دور كامل مراكش، مكزيك، مراكش، ژاپن به تعداد دفعات مرتب و مساوي است.

 

                                             TinyPic image  

 

§        اين فيلم برنده هفت جايزه اسكار سال   ۲۰۰۶شد و در حال حاضر به پنج زبان زنده دنيا، در سينماهاي جهان نمايش داده مي‌شود .[1]

§     نام فيلم برگرفته از "افسانه آفرينش" در متون انجيل است، بابل در انجيل افسانه اي است درباره مردم زمين كه روزگاري همه به يك زبان حرف مي‌زدند، سپس متحد شدند تا برجي بسازند براي رسيدن به بهشت و خداوند از آنها خشمگين شد و كاري كرد تا به زبان‌هاي مختلفي حرف بزنند [2]                       

§     بازيگران فيلم "بابل" به زبان هاي انگليسي، اسپانيايي، عربي، ژاپني و ايما و اشاره صحبت مي‌كنند. به عبارتي هيچ كس تنها با تسلط بر يك زبان نمي‌تواند تمام فيلم اصلي را ببيند و بفهمد. 

ايناريتومي گويد: "بابل در اصل سه فيلم است كه در چهار كشور مختلف ساخته شده است كه سه يا چهار نام بزرگ به اضافه تعداد زيادي سياه لشكر فيلم را پيش مي برندمن در اين بخش تمام تلاش ام را به كار بستم تا تماشاچي راحت باشد مي خواستم مرزهاي زباني را از بين ببرم، آدم هايي را كه انگليسي حرف مي زنند و با تمام قدرت سعي مي كنند از بابليسم جدا شوند. افسانه برج بابل پيرنگ اين فيلم است، آدم هايي كه برج بلند بابل را مي سازند تا از آن بالا بروند و به خدايان تيراندازي كنند، ملك خواب به دستور خدايان كاري مي كند كه آن ها صبح فردا هيچ كدام زبان ديگري را نفهمند، صبح روز بعد وقتي مردم از خواب بيدار مي شوند تا از برج بالا بروند، هيچ كدام زبان ديگري را نمي فهمند و همه آن ها روي زمين پراكنده مي شوند، من به اين افسانه معتقدم و واقعافكر مي كنم منشا زبان بايد يك چنين چيزي باشد

انسان‌ها در هر کجای جهان باشند، می‌توانند قربانی شرايط سياسی و فضای پرسوءظن، ترس آور و تهديد آميزی باشند که بر جهان سايه افکنده است".[3]

          

 

روايت‌سازي ِ رسانه

در ديد اول رسانه‌ها-  تلويزيون(روستاي مراكش و ژاپن)، عكس( تصوير مرد ژاپني و مراكشي)، خبرنگاران( هنگام آوردن زن امريكايي به بيمارستان)- وقتي در جايي ديگر هستيم خبر از ديگري مي‌دهد. سرنوشت‌ و اتفاق‌هايي كه براي هر يك مي‌افتد با فرسنگ‌ها فاصله در گرو اتفاقي است كه براي آدمي در جايي خيلي دورتر زندگي‌ مي‌كند. ولي اين دهكده جهاني كه از كانال رسانه، روايت‌هايي كه مي‌سازد قبيله‌اي كه ساخته را از يكديگر دور مي‌كند.

تلويزيوني كه هنگام تلفن مرد امريكايي دارد خبر از يك حادثه تروريستي مي‌دهد. جمله‌هاي گوينده كه حادثه را لطمه‌‌اي به چهره ملي و اقتصاد مراكش مي‌داند مردم روستا را نگران مي‌كند. رسانه به سادگي با "روايت" خود آدم‌ها را از هم دور مي‌كند و تنش و جنگي رواني را منجر مي‌شود آنگاه كه رفتاري بچه‌گانه مي‌شود عملياتي تروريستي و جان پسر بزرگ خانواده مراكشي را مي‌گيرد و باعث درد كشيدن بيشتر زن آمريكايي به دليل تاخير آمدن كمك براي واقعه‌اي سياسي مي‌شود.

فيلم و قدرت نگاه فرا روايت

فيلم‌ها اين قدرت را دارند با بيرون آوردن فرد از كُنه و باطن زندگي و روايت‌هايي كه آن را مي‌زيند درك بيروني و فرا روايت به او بدهند "بابل" به خوبي نشان مي‌دهد بسياري از سوء برداشت‌ها كه درنگاه اول به دليل فرهنگ‌هاي متفاوت يا به عبارتي نفهميدن و درك ديگري است؛ چقدر ساده‌تر از مسئله‌هايي است كه ما مي‌سازيم.

وقتي كه كله مرغ را مي‌كند و نگاه ترس‌الود پسرك به خشونت مرد مكزيكي، آن‌گاه كه وسط عروسي براي هيجان تيري شليك مي‌شود، وقتي مرد مراكشي دستان خون‌آلود مرد آمريكايي را مي‌بيند و فرار مي‌كند ، وقتي پرستار نگران دو كودك است مي‌گويد اون‌ها رو مثل بچه‌هاي خودم دوسشون دارم و با تندي مي‌شنود آنها بچه‌هاي شما نيستند.

تنها با نگاهي بيروني و اشراف به كل موضوع از هر دو طرف است كه مخاطب به همذاتپنداري مي‌رسد و با خود مي‌گويد اَه اين طوري كه اين فكر كرد نبود كه ! و شايد به اني درك برسد كه گاهي من هم به دليل ندانستن موضوع همين‌قدر از درك ديگري عاجز هستم.

موسيقي

بابل براي بيان عواطف از موسيقي به خوبي استفاده كرده ‌است و در صحنه‌هاي تنهايي و احساسي به زيبايي به ياري مي‌ايند و نكته جالبي اينكه هر چه فيلم به انتها مي‌رود موسيقي تندتر مي‌شود آنگاه كه هلكوپتر براي بردن زن امريكايي آمده‌است وقتي پرستار با دنيايي غم براي بازگشت به مكزيك در گوشه خيابان پسرش را در آغوش مي‌كشد و...

 

پايان روايت

 اگر بخواهيم آدم‌هاي فيلم را تقسيم كنيم:

1.       خانواده امريكايي و ژاپني نماد كشورهاي توسعه يافته

2.       خانواده مراكشي و مكزيكي انسان‌هاي جهان سوم

TinyPic image        TinyPic image

بهترين بخش داستان نصيب زن‌و مرد امريكايي مي‌شود كه دوباره همديگر را مي‌يابند و روابطي كه به سردي مي‌گراييد دوباره پيوند مي‌خورد. دختر ژاپني هم بعد از بحران خودكشي مادر و تنهايي‌اش در آغوش پدر آرام ‌مي‌گيرد. دستاني كه به مهر مي‌فشارند و حكايت از ارتباطي دوباره است (نماد كشور‌هاي توسعه يافته). اما غم و رنج پايان روايت بر تن خانواده مراكشي‌ مي‌ماند كه پسرش كشته شده و  نيز زن مكزيكي كه مجبور ب بازگشت به كشورش است.

 

 

 

منابع:

 

§          اسلامي‌،مجيد(1384) مفاهيم نقد فيلم تحليل نئوفرماليستي و مقالات ديگر، تهران، نشر ني

§          فرهنگي،علي‌اكبر(1374) ارتباطات انساني، جلد اول، تهران موسسه  خدمات فرهنگي رسا

§          برانيگان، ادوارد(1376) نقطه ديد در سينما نظريه روايت و ذهنين در سينماي كلاسيك، متذجم:مجيد محمدي. تهران انتشارات بنياد سينمايي فارابي

§          فيلم بابل افسانه‌اي درباره مردم زمين http://www.iranianuk.com/article.php?id=9785

§          وبلاگ فانوس خيال http://farazcinema.blogfa.com/8511.aspx

 

 

 

* استادي مي‌گفت نوشتن خلاصه فيلم سخت‌ترين كار در تحليل است و حالا با نوشتن اين خلاص، آن هم از فيلمي غير خطي واقعا سختي نوشتن خلاصه داستان را حس كردم!

 

 



[1]http://www2.irna.com/index2.php?option=com_news&task=popup&code=8512238388112152&pindex=&pfrom=0&no_html=1&lang=fa

[2] http://www.iranianuk.com/article.php?id=9785

[3]http://farazcinema.blogfa.com/post-50.aspx

 

نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط معصومه شهبندی| |


Design By : Night Skin